تبلیغات
چاه کـور دیار محبان اهلبیت - مطالب دل نوشته
» تعداد مطالب :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
- -


چهل روز است که دلتنگی‌های غروب را با بودن در کنار مزارت سپری می‌کنیم و در نهایت ناباوری ، باورمان شده که تو دیگر نیستی ، دیگر نمی‌آیی و دیگر نباید منتظرت باشیم . دیگر تو ای شمع فروزان را نمی‌بینیم ، ولی طنین صدای دلنشینت همچنان در گوش ما و مهربانیت در قلب ما و زیبابی چهره‌ات همیشه در یاد ماست ؛ خدایت بیامرزد ...

مراسم چهلمین روز درگذشت فرهنگی بسیجی ، معلم متعهد ، دهیار فقید روستای چاه کور ؛ مرحوم علی میر امروز صبح - پنجشنبه 28 اسفند 93 - با حضور گسترده فرهنگیان بخش علامرودشت ، مردم مؤمن روستاهای دهنو و کمالی و بویژه اهالی قدرشناس روستای چاه کور در حسینیه حضرت فاطمه الزهرا (س) چاه کور برگزار گردید . عزیزان حاضر در این مجلس ضمن تلاوت قرآن کریم و قرائت فاتحه ، یاد و خاطره این معلم دلسوز را گرامی داشتند . زنده یاد علی میر در تاریخ 11 بهمن ماه 93 بعلت سانحه رانندگی دارفانی را وداع گفتند . روحش شاد و روانش در جوار رحمت حضرت دوست آسوده باد .




:: مرتبط با: خبرهای چاه کـور , دل نوشته , مناسبتی , مشاهیر چاه کور ,
ن : چاه کوری
ت : پنجشنبه 28 اسفند 1393
سلام دوستان ، ان شاءالله از این به بعد با سلسله خاطرات "جا مانده های قافله شهدا" ؛ از زبان بسیجیان و رزمندگان دوران طلایی هشت سال حماسه و مردانگی در خدمت شما بزرگواران هستیم . در این پست به بیان خاطره ای از برادر فرهنگی و بسیجی ؛ مسلم میر می پردازیم .



وقتی که من جا ماندم !
آخرین اعزام نیرو 1367/4/7 بود ؛ و از آن زمان 26 سال و 5 ماه می گذرد ...
آخرین اعزام نیروی جبهه بود . من نیز مانند خیلی از نوجوانان و جوانان که عاشق دفاع از میهن و سرزمین خود بودند ، جهت اعزام به جبهه لحظه شماری می کردم . مانند کبوتری سبکبال و رها در فضا بودم و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم اما سنم کم و قدم تقریباً کوتاه بود . با یک ترفند جالب ، سن خود را با دستکاری در فتوکپی شناسنامه از 1353 به 1352 تغییر دادم تا سنم به 15  برسد چون یکی از شروط اعزام به جبهه سن 15 سال بود .
( بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

:: مرتبط با: دل نوشته , شهدا , مطلب ناب ,
ن : چاه کوری
ت : چهارشنبه 19 آذر 1393
حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟ " و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم : لبیک یا حسین ! لبیک ، حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند و من باز می گویم : لبیک یا حسین ! حسین شمشیر می خورد ، من سر پدرم داد می زنم و می گویم : لبیک یا حسین ! حسین سنگ می خورد ، من در مجلس غیبت می گویم : لبیک یا حسین! لبیک ، حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم : لبیک ... حسین رمق ندارد باز فریاد میزند : هل من ناصر ینصرنی؟ من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک ، حسین سینه اش سنگین شده است ، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید : تنهایم یاری ام کن ، من گناه می کنم و باز فریاد می زنم : لبیک... خورشید غروب کرده است ، من لبخندی می زنم و می گویم : اللهم عجل لولیک الفرج ، حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید: "مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توام ، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود ؛ تو از من مظلوم تری..." به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم" ، مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند ، مهدی تنهاست ، حسین تنهاست ، کربلایی دیگر در راه است ...


:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : سه شنبه 21 آبان 1392
دوستان سلام ، امیدوارم حالتون خوب باشه ، همیشه به رسم امانتداری سعی کرده ام که شخصیات زندگی خودم رو وارد محتوای وبلاگ نکنم و انشاءلله که در ادامه نیز بتوانم این رسالت مهم رو انجام بدم . اما این بار قصد دارم سنت شکنی کنم و برای التیام خودم و مهمتر از اون اجابت درخواست برخی دوستان مبنی بر انتشار تصویری از وابسته مرحومم که چند روز پیش به دیار باقی شتافته است ، عکسی از ایشان را در ادامه پستم منتشر کنم ؛ باشد که فاتحه و صلوات شما مرحمی شود برای دردهایمان و البته شادی روح پسرخاله جوانم که به میهمانی امسال خداوند نرسید ...



حالا یک هفته ای می شود که بویت را از خانه گرفته ای ، خدایت بیامرزد ؛
رَحمَ الله مَن یقرأ الفاتحه مَع الصلواه




:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 29 تیر 1392
از بین کسانی که می خوان برای آینده این مرز و بوم تصمیم بگیرن ؛ این آقا هم اومده میگه من میخوام رئیس جمهور آینده ایران بشم ؛ رأی میاره به نظر شما ؟؟!



بیچاره کشور عزیزم ؛ دلم برای بی کسی هایت به تنگ آمده ؛
خدایتان بیامرزد سردار و سالار ملی ؛ خدایت رحمت کند رئیسعلی دلواری ؛
بیشه خالی از شیران است ...



:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : یکشنبه 22 اردیبهشت 1392


از نوجوانیم گله دارد جوانیـم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم


محمد عزیز ؛ هوای بی تو  بودن ، تنفس را برایم غیرممکن می کند ، خدا بال و پرت داده بود که با ما فرق داشته باشی نه اینکه پرواز را تجربه کنی تا برگی سیاه از زندگانی ما ورق بخورد ، تو آنقدر خوب و مهربان بودی که خدا اجازه نداد خوبی های تو در بین بدی های ما گم شود ، روزگار ما سیاه تر از آنی بود که حالا خواسته باشیم جای خالی ات را با گریه هایمان پر کنیم ، عادت چشمهای ما به تو فقط برای نگریستن بود نه گریستن ، چگونه خنده هایت را از یاد ببرم که همانا آیینه ای در مقابل روزگار خاکستری من است . حالا مجبورم سنگ خاطرات قدیمی ام را به سینه بزنم تا اشک هایم مجال ریختن بیابند . دوستدارانت داغ تو را تا قیام قیامت با داغ جوان ناکام لیلا ؛ حضرت علی اکبر (ع) در دل خود زنده نگه خواهند داشت تا روزی که زخم هایت در پناه شفاعت ارباب بی کفنمان حضرت حسین بن علی (ع) التیام یابد .


دوست عزیزمان ؛ جوان ناکام محمد مهدی پور ( روستای کهنویه)
جمعه شب بر اثر سانحه تصادف دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت .

شادی روحش الفاتحه مع الصلوات ...



:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : یکشنبه 2 مهر 1391

برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند . باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت . من از شهیدان تصویری می دیدم که گاهی از مقابلشان عبور می کردم . همیشه سؤالی در دلم بود که سیمای ملکوتی چه انسانهایی نمای این تابلو شده است ...


حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان . آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه های ظلم را می لرزاند ، روزهای نزدیک به انفجار نور ، روستایمان از شجاعت آلاله ها دلگرم بود "شهیدان یوسف ، عبدالعلی و غلامرضا میر ، سید حسین موسوی ،محمد زارعی" . ترس دیگر دست و پای کبوتران را نمی بست آمده بودند اثبات کنند در جبهه های حق و باطل ، حق را دلیرانه فریاد می زنند . آن روزها که نبودم امّا حس غریبی مرا به آنها پیوند می دهد . آیا می توانستند با نشستن در خانه بگویند علیه ظلم ایستاده اند ؟ اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یاد آوری نامشان سزاست چرا که ره بی انتهای شهادت ، مردانی بزرگ می طلبد و این عزیزان برایم مظهر واقعی اخلاصند .

پس به شکرانه این رشادت ها و برای احترام به ساحت مطهرشان در چاه کور گام بر می دارم و در هر قدم خویش برای روح بلندشان صلوات خواهم فرستاد .




:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : پنجشنبه 30 شهریور 1391


سحرگاه دیشب ، حال و هوای عجیبی با خود آورده بود ؛ صدای مناجات دلنشین سید موسی موسوی آهنگ حزن انگیزی داشت ؛ اندوهی از جنس تمام شدن میهمانی ها ؛ گویا کسی می گفت : ماه خدا دارد از پیش ما می رود ، اما در اصل ما داریم از پیش ماه خدا می رویم ، می رویم تا دوباره مادی شویم ؛ می رویم تا یادمان رود که ممکن است روزگار ما را به رمضان بعدی نرساند . خدایا ؛ رحمت بیکرانت را در این ماه شامل حال ما بفرما و نگذار که محروم از میهمانی تو خارج شویم ؛ خدایا این رمضان را آخرین رمضان عمر ما قرار نده ؛ خدایا صاحب این امت را تا رمضان بعد به سرپرستی این امت برسان ؛ آمین یا رب النور ...


پ ن : تقدیر و تشکر خالصانه می نماییم از جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ روح اله هاشمی که نکته حائز اهمیتی را به ما تذکر دادند . در تصویر آرشیوی قبلی که دوستان ما برای این پست اختصاص داده بودند به یک بدعت از سوی خلفای ثلاثه ناحق اشاره شده بود . "صلواه التراویح" یا همان نماز تراویح یک بدعت از سوی خلیفه دوم بود که مردم را به آن عادت داده بود . جناب شیخ ضمن توجهات دقیق خود به مطالب ؛ این نکته را متوجه شده و به ما گوشزد نمودند و ما نیز آن را از روی وبلاگ برداشتیم . خداوند به شما جزای خیر دهد جناب شیخ ؛ جزاکم الله خیرا ...



:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 28 مرداد 1391

هر روز در هیاهوی شهرمان گم می شویم ، هر روز غرق در قیل و قال های زندگی از تو دورتر می شویم ، این روزها صدای هیاهوها ، صدای جشن های بی تو بودن ، نوای غربت شما را گم کرده است . آقا جان ؛ شرمنده که فقط شرمساری مان را هر هفته تقدیمتان کردیم ؛ شرمنده که جمعه های سال ۹۱ که از راه می رسد خانه هایمان را به قصد گشت و گذار خالی نگه می داریم و منتظر آمدنتان نیستیم ؛ با اینکه همیشه می شنویم که شاید این جمعه بیایید ؛ شرمنده که به انتظارتان ” نشستیم” در حالی که باید می ایستادیم ؛ ما را ببخش آقا جان ؛ خودت برای آمدنت دعا کن

ممکن است این مسئله برای ما پیش بیاید که ما مردم علامرودشت چه میزان در نیامدن آقا امام زمان (عج) سهیم هستیم ؟ درست می شنوید ، بحث ظهور یا عدم ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) اثبات رابطه فیثاغورث یا درک قطبیت زمین نیست ؛ درک این بحث بسیار ساده تر از چیزی ست که ما شنیده ایم ؛ تنها مسئله ای که در حال حاضر باید در رابطه با آماده سازی جامعه برای ظهور مد نظر قرار بگیرد ، بحث ” غفلت ” من و امثال من است که مانع ظهور حضرت شده است .

دوستان گرامی ؛ غفلت بحث کوچک و قابل هضمی نیست اما هر کس به اندازه فهم خودش می تواند در رفع آن بکوشد . غفلت ابعاد گسترده و قابل توصیفی دارد ؛ وقتی که من نماز واجب صبحم را بین نماز ظهر و عصر اقامه می کنم به منزله این است که غفلت کرده ام ؛ آن هنگام که من پشت تبلیغات شبکه های ماهواره ای که به عقیده بسیاری از بزرگان مصداق بارز ” دجال ” هستند گیر میکنم و بر اثر شدت تبلیغات آنها بحث ظهور امام زمان خودم را به عنوان مباحث اصلی زندگیم در نظر نمی گیرم و آن را در اولویت های پنهان فکری خودم قرار می دهم ، قطعاً غفلت بزرگی از من سر زده است . وقتی که روحانی و صاحب نظر بزرگ شیعه در کلیپ های ویدیویی خود بجای رفع شبهات از ذهن جوانان مذهبش به تشریح بی بند و باری اطراف پل سید خندان تهران اکتفا می کند و تازه به نظر خودش سخنان پر مخاطبی نیز ایراد کرده است ؛ او نیز مرتکب غفلت شده است .

بزرگواران ؛ با دانستن این که امام زمان چند نفر یار دارند و آیا اینکه این ۳۱۳ نفر خودشان صاحب لشکر هستند و یا اینکه حضرت موقع ظهور چه می گویند ، دردی از شیعه درمان نمی شود ؛ بله این مسائل درست ؛ اما ما باید ابتدا مسئله غفلت کردن خودمان را به نحوی حل کنیم . شاید همه شما شنیده باشید که می گویند امام زمان حاضر است ؛ اما تا بحال شده از خودمان بپرسیم که معنی این حرف چیست ؟ معنی این سخن این است که ما چشم بصیرت برای دیدن امام خود را نداریم ، به جرأت می توانم بگویم که حضرت مهدی در حال حاضر از ” حسین ” ظهر عاشورا هم تنهاتر و غریب تر است ، چرا که در بین همین مخاطبان امروز این وبلاگ حتی ۱۰ نفر پیدا نمی کنی که به صداقت بگویند که ما در امروز – پنجشنبه 15 تیرماه –  برای یک دقیقه هم که شده یادی از مولای سرگردانمان کرده ایم .

بله عزیزان من ؛ من و تو علامرودشتی هم گاهی می توانیم عامل نیامدن آقای غریبمان باشیم ؛ اگر کاسب و مغازه داران این دیار ، انصاف و مروت را به جامعه تزریق کنند و نیز زن و دختر علامرودشتی حجاب و عفاف را در بین بانوان این خطه گسترش دهند ؛ قطعاً ما گامی استوار در مسیر رضایت آن بزرگوار و در واقع حرکتی مؤثر در راه ظهور ایشان برداشته ایم .

دوستی می گفت : از جایی بیرون می آییم اگر ببینیم کفش هایمان نیست ساعت ها در جستجوی آن حیران می شویم و تا پیدایش نکنیم دلمان آرام نمی گیرد ؛ اگر من بچه شیعه به اندازه جستجوی کفش های گمشده ام در پی امام زمانم بودم حتماً آقایم تا بحال آمده بودند . می دانم اگر ۳۱۳ قطره اشک ، خالصانه و با عشق ریخته شود ، فردایش همان روز موعود است




:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : پنجشنبه 15 تیر 1391
منبع تصویر اولیه طرح زیر : یا ساقی العطاشی



دوستان سلام ، به بهانه درگذشت فرزند غیوری از روستای دوست و برادر کمالی ، بجا دیدم که ضمن تسلیت مجدد به خانواده این عزیز از دست رفته و جهت تسلی خاطر بازماندگانش مرثیه ای کوتاه در قالب غزل با مضمون شرح حال ام لیلا - مادر حضرت علی اکبر (ع) -  در این پست قرار بدم . حسن جان ؛ خدایت بیامرزد ، امیدوارم زخم هایت در پناه شفاعت جوان ناکام لیلا ؛ علی اکبر ؛ التیام یابد ؛ انشااله ...


هر آن مادر که اندر دل غم مرگ پسر دارد
زحال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
بر آن مادر که در دنیا و عقبی یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگرسوزش بهر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلی بسر قصد سفر دارد
ندارد قدرت رفتن زخود لیلای افسرده
برای یاریش اکنون بهر سوئی نظر دارد
به دشواری جدا شد از سرنعش علی اکبر
ز درد این مصیبت تا قیامت چشم تر دارد
به هر زحمت جوانش را نموده هجده ساله
به امیدی که در پیری نهال او ثمر دارد
دگر موی سر لیلا سفید از داغ اکبر شد
مدام اندر دلش نفرین به چرخ حیله گر دارد
شده شوریده سر لیلا چو مجنون در بیابانها
بسان چشمه زمزم سرشک اندر بصر دارد
شده صبر و شکیبائی ز دست او دگر بیرون
ازین ماتم اخوت را بجنت نوحه گر دارد


شادی روح جوان ناکام ؛ مرحوم مغفور حسن غیاثی الفاتحه مع الصلوات




:: مرتبط با: دل نوشته ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 27 خرداد 1391