تبلیغات
چاه کـور دیار محبان اهلبیت - مطالب عبرتکده
» تعداد مطالب :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
- -
ببینید این مرد بزرگ در مورد اشغال فلسطین و بی اعتنایی دولتمردان عربی چه می گوید :



کسانی که در مقابل جنایات اسرائیل ساکتند نوبتشان خواهد رسید . الآن اسراییل در مقابل
 کشورهای اسلامی ایستاده و می گوید : « غلط نکنید» . این تأسف ندارد ؟!  انسان نیستند
 اینهایی که در رأس امور هستند و اسرائیل در مقابلشان ایستاده و می‌گوید : «فضولی موقوف»



:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : پنجشنبه 10 مرداد 1392

پدر داشت روزنامه می خواند . پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت: پدر بیا بازی کنیم. پدر که بی حوصله بود یه صفحه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت: برو درستش کن. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت: من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم.

نکته اخلاقی : وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه .




:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392

زمانی یکی از وزیران عصر هخامنش به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی ؟ کوروش گفت : اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود ؟ آن فرد عددی را با معیار آن زمان گفت. کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد . سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه وزیر کوروش انتظار داشت چندین برابر بیشتر بود. کوروش رو به وی کرد و گفت ، ثروت من اینجاست ...





:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 29 مهر 1391


کاش در واپسین ساعات آخرین سه شنبه سال شمسی مان
کمی هم افکار قدیمی و مردودمان را به آتش بکشیم ...



سوزاندن هویت چندین هزار ساله فرهنگی این مرز و بوم



:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : چهارشنبه 24 اسفند 1390


زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.» آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.» عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد. شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.» زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.» زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.» مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟» پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید .




:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : پنجشنبه 27 بهمن 1390
خاطره ای از حاج محمد نوروزی (از مداحان اهلبیت)



یک سفر لبنان بودم . آن زمانی که شهید چمران هم زنده بود . به واسطه امام موسی صدر رفته بودیم لبنان . یک روز کنار چمران بودیم . شهید چمران مرا صدا زد و گفت : محمد بیا !
رفتم کنارش . روی یک تپه به حالت نیم خیز دراز کشید و در حالیکه دوربینی به دست داشت گفت : بیا ببین . در سینه کش یک تپه یک روستا را به من نشان داد و گفت ببین . دوربین را گرفتم و دیدم . چمران به من گفت : این روستا ، روستایی است که وقتی کاروان امام حسین در راه شام بودند ، اهالی این روستا برای کاروانیان ، نان و غذا آورده اند . بعد چمران با دستش یک روستای دیگری را به من نشان داد و گفت : آنجا را هم ببین . با دوربین نگاه کردم . تقریباً فاصله ی زیادی با هم نداشتند اما خب از هم دور بودند و ما چون از روی بلندی می دیدیم ، خوب به هر دو روستا اشراف داشتیم . شهید چمران گفت : تمام اهالی  این یکی روستا وقتی کاروان اهل بیت به اینجا رسیدند ، اهل بیت را سنگ باران کرده و هلهله کردند . بعد شهید چمران به من گفت : هر دو روستا در تیر رس موشک های اسرائیلی هستند . اما تا زمانی که من به یاد دارم آن روستایی که برای اهل بیت غذا آوردند یک دانه موشک اسرائیلی ها هم به آن برخورد نکرده است . اما این یکی روستا ، هر بار اسرائیلی ها موشک میزنند انگار فقط باید به این روستا بخورد و هرچه موشک است نصیب این روستایی می شود که اهل بیت حسین را سنگباران کرده اند و ماهم هر تدبیری اندیشیدیم که این روستا بمباران نشود ، نشد که نشد !



:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 24 دی 1390
هیچ می دانی مسلمانی به چیست ؟



مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن " ... " ماهانه است. چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین می سوزد ؛

آنقدر راحت طلب و بی اراده ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد ، شربت ترک اعتیاد ، داروی افزایش میل جنسی و ... در دنیا ، ما ایرانی ها هستیم؛

برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار ، کی یک لیوان شیر خورده است ؛

فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 20 متر است  ولی ترجیح می دهیم کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم ؛

در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملاً رسا انجام می دهیم بدون اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید ضایع کرد ؛

آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود ؛

یک شب را بدون ماهواره نمی توانیم سر کنیم ولی شبهای متعدد بدون اینکه چند دقیقه ای با خانواده خود گفتگو کنیم می خوابیم ؛

برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم ، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم ؛

روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا یکسال خودش را پیدا نمی کند ؛

و از همه بدتر ...

خودمان را پشت هفت هزار سال سابقه تاریخی ایران و آخرین دین توحیدی جهان قایم کرده و حاضر نیستیم بپذیریم که نه وطن دوست هستیم و نه دین دار !

و در نتیجه هیچ وقت شروع به تغییر و اصلاح نمی کنیم اما بومیان آدمخوار جزایر اقیانوس آرام تنها طی چند نسل توانستند خود را اصلاح کنند و به پیشرفت برسند چون پذیرفتند عقب هستند و ایراد دارند و باید اصلاح شوند ،

همه اون رو دوست دارند ، هم بازیش رو و هم ...

و بنظر می رسه اخلاق انسانی او از همه ماها زیباتره

واعظی پرسید از فرزند خویش 

   ؟ هیچ میدانی مسلمانی به چیست 

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق   

هم عبادت هم كلید معنوی ست

گفت از این معیار اندر شهر ما   

یک مسلمان هست آنهم ارمنی ست ...




:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : جمعه 9 دی 1390
تکه ای که دوست نداری !

شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد . دید نانوا عمداً مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد . شیوانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"
مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد: من فقط برای مدتی این کار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و حسابی می شوم!
شیوانا سری تکان داد و گفت: متأسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادر به این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد. کم کم انسان های اطرافت هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از تو فاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتاً وقتی همه را از دست دادی فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است و در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!

اگر آنها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه خود هستند ، می دانستند که بخشی از وجود آنها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید ، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف حتی برای امتحان هم نمی رفتند .



:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : دوشنبه 5 دی 1390
سلام ؛
نزدیک به یک قرن و نیم از سر در چاه بردن حضرت علی (ع) می گذرد و ما همچنان ادعاهایمان گوش فلک را کر کرده است ؛ از اینکه پیرو آن بزرگوار هستیم و وارث مذهبی هستیم که علی سردمدار آن بوده است ، بیش از هزار و اندی سال از تنهایی حضرت امیر (ع) می گذرد و امروزه علی (ع) مظلوم تر و تنهاتر از سال دهم هجری ست ...

در شب غدیر صوت آهسته ای از بلندگوی حسینیه امام جعفرصادق (ع) چاه کور - که بعداً فهمیدم محل برگزاری جشن غدیر بوده - در حال پخش شدن بود ، باورم نمیشد که جشن امامت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در اینچنین سکوتی در حال برگزار شدن باشد ؛ با توصیفاتی که از صاحب نهج البلاغه شنیده بودم گمان نمی کردم که جشن غدیر علی (ع) ساکت تر از مراسم عروسی های ما باشد ، این مراسم در شأن حضرت امیر (ع) نبود ؛ هر چند که سخنران آن حجت الاسلام طهماسبی ( معاون حوزه علمیه قم) باشد ؛ آقا جان ؛ یا امیر المؤمنین ، دلم برای خودم می سوزد که فردای قیامت زاد و برگی برای روز تنهایی ام ندارم ؛ چرا که نه در شادی شما شاد بودم و نه در عزای شما محزون ، به امید روزی که فضای علوی در جامعه غبار گرفته ما حاکم شود ؛ انشاءالله ...



عید غدیر سال 1389




:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : چهارشنبه 25 آبان 1390
بعضی وقتا آدم با محیط اطرافش اونقدر ارتباط تنگاتنگی برقرار میکنه که انگار جزئی از اون محیط شده و از حال و هوای سابقش فاصله می گیره ؛ اون محیط می تونه مدرسه ، پادگان ، کوچه های روستا و حتی یه "سریال" تلویزیونی چهل قسمتی باشه . وقتی احساساتت فضای مانور داشته باشن خودت رو به راحتی وارد جریان فیلم می کنی و توی چند ماه با بازیگران اون سریال زندگی می کنی . گاهی اوقات این زندگی مجازی به زندگی واقعی آدم هم سرایت می کنه و رفتارهای ما نشئت گرفته از حوادث و رویدادهای اون فیلم میشه . توی اکثر مواقع خیلی از ماها شخصیت های مثبت سریال ها رو به عنوان الگوی رفتاری خودمون قرار میدیم و ...
این قصه سر دراز دارد !

حالا اگه یه موقع متوجه بشیم که شخصیت مورد علاقه ما 180 درجه با
ماجرای فیلم تفاوت داره و در عمل با شخصیت فیلم در تضاده

چه حالی پیدا می کنیم ؟؟!


برای اثبات ادعای من فقط برای یکبار هم که شده کلیپ خرید کردن نرگس محمدی (ستایش خانم) از غرفه کتاب فرودگاه تهران - اون هم با این وضع حجاب - رو ببینید .

ما رو از گذاشتن لینک دانلود معاف بدارید...



:: مرتبط با: عبرتکده ,
ن : چاه کوری
ت : شنبه 14 آبان 1390